محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

242

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مصائب و شوربختيهايى است كه در پيش داريم . اينهاست هديهء نفوس ضعيفى كه امروز نمىخواهند مغرورانه بميرند ولى من به خدا سوگند كه چنان روزى را نخواهم ديد » . سپس از مجلس بيرون آمد از تالار شيران گذشت همچنان عبوس و محزون از الحمراء بيرون آمد ، بىآنكه سخنى بگويد يا به كسى بنگرد و به سراى خود رفت . سلاح بر تن راست كرد و بر پشت اسب محبوب خويش جاى نمود . كوچه‌هاى غرناطه را طى كرد تا به دروازه البيره رسيد . و از دروازه بيرون رفت . از آن پس كس ندانست كه بر سر او چه آمد و چرخش به كجا افكند . اين روايت قشتالى است در پايان كار موسى بن ابى الغسان « 35 » . اما مورخ قديم اسپانيا انتونيواگايدا مىكوشد خط سير او را پيدا كند . مىگويد كه گروهى از سواران مسيحى كه پانزده تن بودند ، در آن شب در ساحل رود شنيل به او رسيدند . او را غرق در اسلحه ديدند كه نيزه به دست بر اسبى برگستوان‌پوش نشسته است . در حالى كه صورتش در زير خود پوشيده شده بود سواران مسيحى از او خواستند كه بايستد ولى سوار مسلمان پاسخ نداد و خود را به ميان ايشان افكند و با نيزه يكى را از زين بربود و بر زمين زد . و به ديگران حمله نمود . احساس نمىكرد كه پيكرش پىدرپى زخم برمىداشت . زيرا مىخواست كشته شود . بيشتر آن گروه را از پاى درآورد تا خود نيز از پاى درآمد . و با ضربتى از اسب فروغلطيد . آنگاه خنجر بركشيد و همچنان به جنگ ادامه مىداد تا آنجا كه در او رمقى بيش باقى نماند . تا به دست دشمن اسير نشود . آخرين بار برجست و خويشتن به آب رود افكند . آب در حال او را بلعيد و سنگينى اسلحه او را به اعماق آب برد . روايت مذكور گويد كه اين سوار نقاب‌پوش كه اينچنين مردانه مرد ، كسى جز موسى بن ابى الغسان نبود . پاره‌اى از عربهاى مسيحى شده در لشكرگاه اسپانيا اسب او

--> ( 35 ) . اين روايت كنده است به نقل از مأخذ غيرمعروف عربى : 752 . P . III . V . dibi ednoC